کتاب رایا

آلبوم خانوادگی

خرید کتاب

نشر‌چشمه
مجتبا پورمحسن

پدرم درآمد تا راضی‌اش کردم سه‌تا عکس برایم بیاورد. او از من عکس نخواست. اما من دوربینی کرایه کردم و با محمد رفتیم پارک، چندتا عکس گرفتیم، از جمله همین عکس. روز بعد بردم دادم دستش، گفتم اگر یزد دلش برایم تنگ شد، عکسم را ببیند. گاو نبودم. می‌فهمیدم کسی که سیزده روز عید حتا از سر رفع تکلیف یک تماس تلفنی دودقیقه‌ای هم با من نمی‌گیرد، دلش برایم تنگ نمی‌شود. می‌فهمیدم، اما عاشق بودم. عاشق خنده‌هایش. می‌فهمی؟

 برای اطلاعات بیشتر برروی عکس کلیک کنید.

+   رایا ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir